خرید بک لینک
دوست بدار مرا
حتی آن وقت که نخواهم
دوست بدار مرا آنوقت که تمام تنم خستگی را جار میزند و نسیم های رنگی در سرم می وزند
دوست بدار مرا
که این چنین سر کش از میان روز و شب می گذرم
من زرد و غبار آلود را ، چنان که این شلوغی ها مرا نکشد.

نیمه کار گذاشتمش...
تو! مرا از بری.از حفظ. انگار که در حافظه ات وزانم.
اما مرا حس نمی کنی.
چیزی از تو
و چیزی از من
به ما نمی رسد. و هیچ از ما در میان است.

در میان تضاد ها و تناقض هایم نه تنها کوله و کتونی و کتابم را که خودم را هم روزی گم می کنم.

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:24

آنجا که کسی ایستاده بود
و من بود
خالی است و بی کس
و اینجا کسی ایستاده است که من نیست
آن جا چشمانی که نیست، در انتظار است

باید بازگردم.

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

آیا تا بحال در شب،در ماشین در حرکت پنجره ی ماشین را پایین کشیده اید و کله تان را در آسمان گم کرده اید و در صورت های فلکی غرق شده اید و دانسته اید که چه بی حرکتید؟

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

کله ی آدم ها سبز است

و پرند از مرگ درخت

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

بحث سر خواسته ها و ناخواسته ها نیست
بحث سر توانسته ها و نتوانسته هاست
بحث سر این است که کله ی آدم ها عجیب است.
نورون های سبز پیچ در پیچشان یک دستوراتی می دهند که دهان آدم از ناحیه ی فک دچار در رفتگی میشود.
کله ی آدم ها سخت است. مثل آب.

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

هیچ چیزی در ذهنم نمیگذرد مسافرو همه چیز میگذردچنین آشفته و آرام.فسرده و خندان و خوابدرگیر بیدار خوابی و هیچکیفیت چگونگی رو به قعر دریاهاستدقیقا ته کف دریاهاهمانجا که سگ صاحابش را نمیشناسدو تاریک است و فشار می پکاندتمن خنده اش را و موهایش را و راه رفتنش را و هیپستری اش را و الکی بودنش را دوست دارم. ک

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

سرخوردگیسر خورد گیبه جایی بر خوردن سریا زنگ زدن سریا بلعیده شدن سریاکوبیدن نا بجای سر به جاییبا کله به جایی نابجا رفته شدن.بلعیدن نابجای سر خویشبلعیدن بجای سر خویشنامعلومی، بی خوابی، لاته، سرخوردگی، خوردگی سر، خوردگی آهن، سلول گالوانی، بوبن، سرخوردگی، کریستوفر فرانک، لاته، شکر، کله پاچه، مسافر، مسا

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

میخوام بهت بگم میگذره...باید داد زد؟داد میزنی،تخلیه میشی، خنثی میشیمیمیرینباید داد زد؟داد نمیزنیسکوت میکنی، یه گوشه زار نمیزنیتلنبار میکنی خفه میشیمیمیریمیخوام بگم میگذره، ولی نمیگذره، دروغ گفتن بهمون..."لعنت به لاته هات بشر، "لعنت"من میگم املت. تو بگو لاته. خواب،خواب، خوابی که با خود ب

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

-با مو زر ینی؟+موزر؟ ...ام نمیدونم...باشه، با موزر-با موزر نمیزنم این فرا رو من ...+باشه -اینا با همه ی وجودشون حلقه شدن رو کلت+...-هنوزم کوتاه تر؟+آره-یه حلقه هم نموند که+نمیمونه...-چی؟ +هیچی...عینک را از او گرفته اند،تصویرش در آینه محو است و تار و نا معلوم، صدا ها هم انگار تار میشوند.-تموم شد، بیا

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

آدمی از درد تا صبح به خود می پیچد
پنهان هم که بشود
باز هم چیزی در جانش به خود میپیچد
پنهان شدن عاقلانه نیست


حتی شده کاذب ،بخوابید

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

مسافرمسافر آخ گم شدگی زیاده خواهی میاره, و زیاده خواهی شرمسارییا شاید فرمولش چیز دیگریست, دیوونه بازی زیاده خواهی و شرمساری رو....مسافر, من از دست دیوونه بازی هام دارم دیوونه میشماز دست زیاده خواهیامو اصلا نشونه ی خوبی نیست, هست؟اسطوره ها باید دور و غیر قابل دسترس و باور باشن, مونولوگ های من باید م

برچسب: نویسنده: الینا حسنی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 7:19

صفحه بندی